تبليغاتX
شکلات

خب امروز هم روز دیگری بود! نمی دونم چی باید راجع به اون بگم. نمی دونم تا حالا احساس من رو داشتی یا نه٬ نمی دونم تا حالا شده که یکی رو زیاد نشناسی اما حس کنی که دوستش داری شاید دارم چرت میگم اما خب پیش میاد دیگه.... میدونید مشکل چیه؟ این که من یه دختر ۱۴ ساله احساساتی نیستم اما دارم این حرفها رو میزنم! من ۲۴ سالمه تحصیل کرده هستم اما بازم اینجوری فکر می کنم! خب چیکار کنم؟ اون خوبه٬ مهربون٬ مشکل اینه که یهو تلپی در عرض یک هفته از آسمون افتاد تو زندگیم واسه همین میگم مثل معجزه است! درست وقتی که همه جا سیاه بود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 20:51  توسط ستاره  | 

خب همه چی مثل یک معجزه می مونه نمی دونم چقدر به معجزه اعتقاد داری اصلا نمی دونم چه جوری پیداش شد شاید از وسط خیالات من. کاش خواب نباشه کاش توهم نباشه یا یک سراب. نمی خوام بازم اشک بریزم  می ترسم خواب باشه ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 22:46  توسط ستاره  |