
|
|
|
|
|
بعضی وقتها فكر می كنم چقدر جانور وحشی هستم!!! همچنين نا سپاس. تا وقتی كه ماهبد بود از دست كاراش٬ از دست بی توجهی هاش داشتم ديوونه می شدم حالا كه پيشی پيداش شده و همون جوريه كه من ميخوام دلم زياد باهاش نيست! حضورش برايم خوشاينده اما هنوز دلم واسش نمی تپه. بنده نا سپاس خدا هستم! كاش ميشد به احساساتم جهت بدم كاش اينقدر پريشان نبودم، كاش اينقدر وحشی نبودم!! فردا خيلی كار دارم شايد نتونم پست جديدی واسه فردا داشته باشم،اين وبلاگ شده يه سوپاپ اطمينان واسه من كه خل نشم، اينجوری خودم رو سبك ميكنم خدا اين يه گوله جا رو از ما نگيره٬ آمين! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 23:24 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی خيلي عجيبه. وقتی داشتم اولين پست رو می نوشتم وقتی بود كه تو نا اميدی و سياهی بودم كه پيشی (من بهش ميگم پيشی آخه خيلی مثل پيشي هاست!!!!) پيداش شد اون موقع فكر می كردم كه معجزه شده فكر می كردم حضورش معجزه است اما حالا ديگه مطمئن نيستم كه معجزه باشه،خيلی سعی كردم كه عاشقش بشم مثل همون موقع كه عاشق ماهبد بودم، چقدر دلم براش تنگ شده، چقدر فقط خدا ميدونه. دلم واسه پيشی هم ميسوزه بد موقی پيداش شد. فكر می كردم اگه همه چی رو تموم كنم ديگه سايه ماهبد از زندگيم برداشته ميشه اما چه فكر خامی هنوز سايه اش تو زندگيم هست هنوز فكر اون رو زندگيم تاثير داره هنوز هم به خاطر اون تصميم می گيرم! هنوز... چه فايده؟ ديگه عاشق شدن ناز كشيدن فايده نداره نداره ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره نداره... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 22:59 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خب بعد از مدت ها به وبلاگم سر زدم! امروز داشتم به زندگی فكر می كردم،واقعا" بازی عجيبی داره اين زندگي. آدم تا چيزي رو داره قدرش رو نمی دونه بعد كه از دستش داد تازه دلتنگش ميشه. منم همينم ديگه.تا وقتی باهم دوست بوديم قدر همديگر رو ندونستيم حالا كه با هم دوست نيستيم قلبمون واسه هم ميتپه! مسخره است ديگه، چقدر خودمو كشتم تا فراموشش كنم حالا واسه ديدنش دلم قنج ميره، حالا وقتی بنيامين آهنگ ميخونه به يادش گريه ميكنم! اونم همينه تا بودم خاطرش جمع بود كه هستم حالا كه رفتم تند تند ميل چك ميكنه و جواب ميل ها رو ميده !!!! حالا كه ديگه راه برگشتی نداره حالا كه يكی ميخواد جاش رو پر كنه.همينه ديگه ما ملت عكس العمل هستيم نه ملت عمل كردن! کاش بشه هر روز یه پست جدید بنویسم کاش! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 22:17 توسط ستاره
|
|
||