
|
|
|
|
|
اين وبلاگ به آدرس
منتقل شد اگر به اينجا لينک داده ايد لطف کنيد و آدرس جديد را جايگزين نمائيد با تشکر: ستاره |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 14:59 توسط ستاره
|
||
|
|
|
|
|
بنابه گزارش ها از ايران پانزده تن از دانشجويان دانشگاه مازندران روز دوشنبه (27 فروردين، 16 آوريل) توسط افراد ناشناس بازداشت شده اند. گفته می شود اين بازداشت ها از جمله به دليل اعتراض دانشجويان به بازداشت دانشجويی ديگر از دانشگاه بابل صورت گرفته است. پس از بازداشت دانشجويی به نام بيژن صباغ، که از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه مازندران است، شماری از دانشجويان دست به تجمع اعتراضی و اعتصاب غذا زدند که اين جريان تا عصر روز يکشنبه (26 فروردين، 16 آوريل) ادامه داشته است. نيروهای لباس شخصی صبح روز دوشنبه (27 فروردين) در دانشگاه مازندران پانزده تن از دانشجويان را بازداشت کردند.دفتر روابط عمومی تحکيم وحدت، بزرگترين تشکل دانشجويی ايران، ضمن اعتراض به اين اقدام گفته است: "ورود نيروهای لباس شخصی به دانشگاه يادآور حوادث تلخی مانند حادثه کوی دانشگاه تهران است."به گفته اين تشکل دانشجويی، سعيد يعقوبی نژاد، علی تقی پور، ضيا نبوی که در اعتصاب غذا بوده اند از جمله بازداشت شدگان هستند و هنوز اطلاعات مشخصی از وضعيت آنها در دست نيست...ادامه خبر منبع: بی بی سی ناآرامي در دانشگاه مازندران بالا گرفت احضار، محروميت از تحصيل و زندان پاسخ هايي بوده که نهادهاي دولتي تا به حال به مطالبات دانشجويان دانشگاه مازندران داده اند. در ادامه همين برخوردها، بامداد روز گذشته، بيش از 15 تن از دانشجويان فعال دانشگاه مازندران از جمله مسئولان انجمن دانشجويي و شوراي صنفي در يورشي گسترده توسط ماموران لباس شخصي دستگير شدند. دستگيري هاي گسترده دانشجويان دانشکده بابل پس از آن صورت مي گيرد که شنبه هفته جاري، بيژن صباغ عضو سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مازندران، متعاقب محکوميت به يک ترم محروميت از تحصيل، توسط ماموران اطلاعات در برابر دانشگاه دستگير شد. يکي از دانشجويان عضو انجمن اسلامي اين دانشگاه در گفتگو با روز، گفت: "طبق اطلاعاتي که داريم، بيشتر از 15 نفر دستگير شده اند که اسامي تعدادي از آنها که تا به حال روشن شده عبارت است از "سعید یعقوبی نژاد( دبر انجمن اسلامی دانشجویان)، عمید مشرف زاده( دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان)، سید مهدی شریف النسبی(دبر شورای صنفی)، سید ضیا نبوی(عضو انجمن اسلامی دانشجویان)، علی تقی پور(عضو انجمن اسلامی دانشجویان)، علیرضا کلار استاقی نژاد، جواد میر شفیعی، رامین آجرلو، سیاوش سلیمی، علی کیایی، هومن شریفی و نجات الله افشار." اين دانشجو در ادامه گفت: "دانشجويان بازداشت شده، دوشنبه شب در دانشگاه اعتصاب غذا كردند و در دانشگاه ماندند، اما ساعت 3:30 صبح توسط افراد ناشناس يك جا ربوده شدند و هيچ كس از وضعيت آنها خبر ندارد و معلوم نيست که نهاد اقدام کننده سپاه است يا وزارت اطلاعات؟" برخورد با دانشجويان و بازداشت آنها با اعتراض گسترده دانشجويان روبه رو شده و از جمله به درگيري هاي فيزيکي در دانشگاه مازندران کشيده است.ادامه خبر منبع: روز آنلاین برخورد با دانشجويان دانشگاه مازندران ياد و خاطره 18 تير 78 را زنده ميکند دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران گفت: متاسفانه اینگونه اعتراضات مدني معمولا از سوي نظام، امنيتي و سياسي تلقي شده و برخوردهاي متفاوت از آنچه بايد باشد، با آن ميشود چنانكه در واقعه اخير دانشگاه مازندران شاهد بوديم؛ در اين واقعه به شكلي شديدتر از قبل به طوري كه پس از مدتها نيروهاي انصار و لباس شخصي كه كمتر در صحنه علم و فرهنگ دانشگاه حضور پيدا كرده بودند، اين بار به طور سازمانيافته وارد اين مكان فرهنگي -كه سنخيتي با آنها ندارند- شدند و با بازداشت 15 دانشجوي دانشگاه بدون هيچگونه مشخصات و انتقال آنها به مكان نامعلوم و با هتك حرمت مكان مقدس دانشگاه، ياد و خاطره 18 تير 78 را زنده كردند و لكه ننگين ديگري را از عملكرد خود در تاريخ به ثبت رساندند...ادامه خبر منبع:روزنا پ.ن. تحصن ها به کلیه دانشکده های دانشگاه مازندران کشیده شده. این داستان ادامه دارد. منتظر باشید.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 17:10 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
زمان: ظهر تابستان، ساعت عمله! (این ساعت زمانی است در تابستان که آدم های عمله* و بی فرهنگ در خیابان موج میزند! دقت شود که در زمستان این مساله به حداقل خود میرسد!) پیش نیاز برای آقایان: همیشه این ساعت بیرون رفتن همراه است با نفرین خود و آبا و اجداد! خانومهای عزیز این مرز و بوم کاملا درک میکنن چی میگم! اما چاره چیست بعضی وقتها مجبوری! در همین حین دو تا از این عمله ها دنبالت میفتن! و شروع میکنن به تعریف و ستایش! زیباییهای برخی از برجستگیهای بدنت! خب تجربه نشون داده که در اینجور مواقع بهتره نشون بدی کری و تا زمانیکه دستها فعال نشد و به سمت زیباییها نرفت عکس العمل نشون ندی. بی اعتنایی برای این دسته افراد حکم مرگ موش رو داره! (حالا چرا مرگ موش خودم هم نمیدونم!) در عین حال حواست به دستها هم باید باشه! در کل باید خیلی زرنگ باشی! خب همین دیگه بسه میریم سر واحد اصلی! مواد مورد نیاز: همان زمان ذکر شده، دو عدد عمله! و یک عدد ستاره خانوم! عمله1: آهای خوشگله... (ذکر زیباییها!) عمله2: ... (تایید حرفهای شماره 1!) ستاره خانوم: ... (در حال فحش دادن به آبا و اجداد خودش و عمله ها و باعث و بانی بیرون اومدن در این ساعت! البته تو دلش!!) ... (این نقطه چین ها به مدت چند دقیقه (که قد یه قرن میگذره) و به طول و چند صد متر ادامه داره!! عمله1: اه بابا یه چیز بگو دیگه. یه نگاهی چیزی! (در اینجا فرمول بالا جواب داده و به ستوه آمده!) عمله2: ولش کن بابا. حالا فکر کرده لعیا زنگنه است اینقدر کلاس میذاره!!!!!!!!! ستاره خانوم: نکته کنکوری: لعیا زنگنه واحد سنجش زیبایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته لیلا فروهر هم استفاده میشه که تا حالا به من نگفتن!!!!!!!!!! پیام بازرگانی: به کلیه کسانی که فقط و فقط یک وجه اشتراک ظاهری بین ستاره خانوم و لعیا زنگنه بیابند هزینه سفر به خانه خدا همراه آن عزیز! اهدا می گردد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! * عمله: انسان بیکار و بیعار و انگل اجتماع. با کارگران عزیز اشتباه نشود. تنها وجه اشتراک این دو در عمل کردن دستهاست! البته این کجا و آن کجا! که متاسفانه در نوشتار جناس تام دارد! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 22:22 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا ماها اینقدر دوست داریم کارهای خودمون رو مهم جلوه بدیم کارهای دیگران رو بی ارزش؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 23:8 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت پیش با دوستی صحبت میکردم، بحث به جایی کشید که یهو من جوگیر شدم گفتم فلان وبلاگ رو میخونی؟! بعد آدرس وبلاگ رو دادم گفتم حتما بخون خوراک خودته! حالا از اون طرف خودم چپ و راست میرم اونجا کامنت میذارم! نابغه ام به خدا! پ.ن. فکر کنم به جای اینکه امسال رو سال بدون اعتیاد به اینترنت نامگذاری کنم، بهتر بود سال چگونه سوتی ناجور ندهیم بنامم! پ.ن.2: کامنت دونی رو باز گذاشتم. بچه های خوبی باشید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 14:11 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
لعنت به این هوای دلگیر پاییزی که انگار یادش رفته باید بهاری باشه! وقتی این هوا دلگیر و ابری میشه دل ابر هم میخواد بباره، انگار میخوان به یادت بیارن که اینجا هنوز ایرانه! انگار هنوز میخوان بگن که شاید یه جای دیگه دنیا آسمون این رنگی نباشه، شاید هنوز آبی باشه. آخه از چی بنویسم؟ نه حسش هست نه دل و دماغش. وقتی این هوا دلتنگیهات رو به یادت میاره، وقتی آسمون و زمین سر نامهربونی داره از چی میشه نوشت؟ شدم مثل این گیرنده های عصبی. وقتی تحریک میشن پیام میفرستن وقتی به طور مداوم تحریک شن دیگه پیامی ارسال نمیشه! الان منم همینم بی تفاوت. اینقدر مشکلات وارد شد که بدنم دیگه به هیچ پیام محیطی واکنش نمیده. آدم میره تو خودش تو دنیای درون. دوستی گفت چرا از شیمیتهای اخراج شده ننوشتی؟! از چی بنویسم؟ اینکه اولیش نبود. اینهمه به در و دیوار زدیم چی شد؟ اینها همه بازتاب عملکرد بد ماست صدامون هم به هیچ جای دنیا نمیرسه چون اون موقع که باید درست عمل میکردیم نکردیم. حالا بگیم چی؟ وقتی مقالات همه در عرض یک هفته ریجکت میشن، وقتی یه شرکت معتبر به خودش اجازه میده مواد شیمیایی نامرغوب به ایران صادر کنه، دیگه چه کشکی چه دوغی؟ دروغ چرا، اخراج این عزیزان حتی اندکی مرا متعجب نکرد. حتی اگه یه روز کلیه دانشکده های شیمی غیر فعال شن هم تعجب نمیکنم. حتی اگه دیگه هیچ مدادی هم به ایران صادر نشه بازهم تعجب نمیکنم... این سیناپس های من چرا عمل نمیکنن؟؟؟؟؟ لعنت به این هوا. پس بهار کو؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 12:2 توسط ستاره
|
||
|
|
|
|
|
این عزیز سبب شد تا عزممان را جزم کرده این پست را که هزار سال است نوشته ایم را پابلیش فرماییم! با تشکر ویژه از ایشان. نمیدونم چرا صاحبان موتورهای جستجو یه مترجم فارسی نمیارن تا واژه(گل واژه!)های سرچ شده رو واسشون ترجمه کنند تا یه دل سیر بخندن! البته همون بهتر که به ذهنشون خطور نکرده!! به لیست زیر توجه فرمایید: عکسهای خانوادگی مهدوی کیا Sms میزنی جواب نمیده (به درک!) مدل بستن روسري قشنگترین آرایش چشمها فواید سربازی رفتن (احتمالا تحقیق مربوط به آمادگی دفاعیش بود!!!) عکسهای دختران از کیش عکسهای ارتباط حیوانات (این دیگه آخرشه! انحراف جنسی داره فکر کنم!) شب با شوهر دیگه دنبالم نگرد (چشم!) دنبل (من اشتباهی دنبال رو نوشتم دنبل این بیچاره اومد تو بلاگ من! از همینجا پوزش می طلبم!) دستور زبان فارسی دوره راهنمایی خیانت به همسر (دیگه خیانت که سرچ نمیخواد! چیزهای دیگه میخواد!) خدايا چي بنويسم ( مثل من می مونه!! انگار واجبه بنویسه!) چگونه بفهمیم ignore شدیم جیش کردن وایستاده (احتمالا دختر بوده میخواسته یه راهی پیدا کنه واسه رسیدن به بزرگترین آرزوش!!!) تولید شکلات از کی شروع شد؟ یه چیز جالب (؟) نبرد قادسیه ب+ک+ن توش (ببخشین؟؟ آقا محیط خانوادگیه! زن و بچه اینجا نشستن!)) بی حسی برای اپیلاسیون (اگه پیدا کردی ما رو هم بی نصیب نذار. قربون دستت!) اگه بعضی وقتها ناراحتت میکنم زنگ موبایل چکامه چمن ماه در سریال پرواز در حباب! (چی بگم والا؟!) از توی اتاق صدای آه و ناله می آمد! (پدر فیل.تر بسوزه که باعث میشه مردم اینهمه خلاقیت نشون بدن!) شماره تلفن دختر اراکی! شماره تلفن دختر همدانی با عکس! (خب بابا آدم اینهمه فراخ! پاشین برید تو شهر شماره بدید دیگه!)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 0:22 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خب تعطیلات یک قرنی! نوروزی هم به پایان رسید و امروز بر آن شدیم که راهی مکان علم شویم و در تحصیل آن بکوشیم!!! القصه دیشب مثل بچه های خوب زودی جیش،بوس،لالا کردم (ساعت یک!) که صبح زود پاشم! از آنجایی که بدنم به شب زنده داری عادت داشت تا ساعت سه داشتم تو تخت وول میخوردم! و بازهم از آنجا که بیش از یک ماه بود که صبح زود بلند نشده بودم صبح که موبایل بدبختم جانفشانی میکرد تا من رو بیدار کنه ذهنم داشته سرچ میکرده که این صدای چیه!!! حالا شما حساب کنید که این ذهن من سیستم سرچش دستیه!!! یعنی دونه دونه در فایلها رو باز میکنه به پرونده ها نگاه میکنه تا گزینه مورد نظر یافت شود!!! خب میتونید حدس بزنید موبایلم به چه روزی افتاد. فکر کنم همسایه های مجتمع روبرو هم بیدار شدند اما من نه!!! خلاصه فایل مورد نظر پیدا شد و فهمیدم که صدای چیه! اون رو خفه کردم و دوباره لالا!!! در گیرودار خواب نوشین بامدادی(ساعت هشت!) یییهو خانم دکتر بر ما وارد گشت (نه از اون لحاظ نه!) و خواب نوشین به خواب زهرمار تبدیل شد و بیدار گشتیم! من همه کارهام روتین. این شلمان رو دیدید؟ خب من ستاره شون هستم! در تمام مدت تحصیل دانشگاهی یه مدل آماده شدم، صبحانه یک لیوان شیر نسکافه نوشیدم و ... حالا فکر کنید امروز یک ساعت داشتم فکر میکردم مراسم آماده شدن صبحگاهی چی بوده! خلاصه بازم مغزم به همون مدل ذکر شده سرچ کرد تا گوشی اومد دستم! خلاصه راهی دانشگاه گشتیم و مردیم بس که سال نو مبارک و این حرفها گفتیم! وای قسمت ماچش که دیگه بماند! خلاصه این از اولین روز ما! خب مثلا من اگه اینها رو نمیگفتم شما شب نمیتونستید بخوابید! بس که حرفهام مهم بود!! پ.ن.1: فکر کنم از این خل بازیهام فهمیدید که اوضاع روحیم داره خوب میشه!!! ممنون از مهربونیهاتون. پ.ن.2: از سیزده بدر تا حالا انگشت اشاره دست راستم مصدوم شده (حتما میتونید حدس بزنید چرا. بس که شر هستم!) درد به مچم سرایت کرده امیدوارم کار بیخ پیدا نکنه! پ.ن.3: خب حالا میتونید شدت اعتیاد رو حدس بزنید دیگه؟؟ با این دست دارم تایپ میکنم!!! نوبرم به خدا! پ.ن.4: اگه گفتین این پست چند تا علامت تعجب داشت؟!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 21:46 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
نه حوصله نوشتن هست و نه حوصله آپ کردن. خراب بودن کامپیوتر هم مزید بر علت شده. حتی حوصله وبلاگ خونی و کامنت گذاری هم ندارم... خلاصه اینکه هوای حوصله ابری است کمی تا قسمتی طوفانی در برخی مناطق همراه با تگرگ! امیدوارم هوای دیده بارانی نشه. روزگار خوبی رو نمیگذرانم...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 20:57 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خب قصه از اونجا شروع شد که سهیل توی آخرین پستش (تا این لحظه) راجع به دختری نوشت به نام نازنین و کمی بیرحمانه نوک پیکان رو تنها و تنها به سمت اون نشانه رفت. واقعا تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا این رفتار قدیس وارانه از دخترها سر میزنه؟ چرا همه اصرار دارن بگن که تو اولین نفری؟؟ چرا هنگام صکص احساس گناه میکنن؟ یه دختر از وقتی که خیلی کوچیکه (خیلی کوچیکتر از این حرفها که اصلا بفهمه صکص چیه!) تو گوشش، جونش، مغزش فرو میکنن که صکص بده، ارتباط با مرد بده، تو مدرسه، تو خونه، مامانش، خاله اش، مامان دوستش، معلمها، زن عمو و ... همه و همه میگن بده یه وقت این کار رو نکنی. قصه هایی که برامون تعریف میکنن همیشه شاهزاده عاشق دختری میشه که توی یه قصر زندگی میکنه و آفتاب و مهتاب ندیدتش. بهش یاد میدن، تو مغزش فرو میکنن که هیچوقت نذار مردی بهت دست بزنه اگه دست زد دیگه هیچ مرد دیگه ای تو رو دوست نخواهد داشت! اونهم اگه تو رو دوست داشته باشه بهت دست نمیزنه بلکه میاد خواستگاریت تا با هم ازدواج کنید! به این جمله ها خوب دقت کنید. بهت یاد میدن که صکص یعنی نابودی رابطه و عشق. هر دوست داشتنی منجر به ازدواج خواهد شد وگرنه طرف دوستت نداشته! نخندین اصلا خنده دار نیست متاسفانه واقعیت جامعه ماست. حالا شما تصور کنید دختری رو که مردی رو دوست داره و این رابطه به صکص یا حتی یک بوس کوچولو می انجامه. میتونید تصورات دخترک رو ببینید؟ یعنی دیگه دوستم نداره؟ یعنی باید دور همه چی خط بکشم؟؟ من خیلی دختر بدی هستم مثل همونهایی که واسم تعریف میکردن!و... و بحران و تقلا از همونجا آغاز میشه و اثبات برای اینکه من فقط با تو رابطه داشتم (یعنی من رو دوست داشته باش، یعنی من دختر بدی نیستم!) و تلاش برای اینکه رابطه یه جورایی به سمت ازدواج کشیده شه تا باور کنن که دوستشون داشند!! تا باور کنن دختر بدی نبودن! بیرحم نباشیم این حرفها و کارها ریشه در کودکیهایمان دارد. تا سن قانونی این عمل بد بود، بد بود و بد بود. وقتی تا مغز استخونت از این حرفها پره خیلی وقت میبره تا خودت رو بشناسی و درک صحیحی از روابط انسانی و اجتماعی پیدا کنی. خیلی وقت میبره بفهمی بابا اصلا چیز عجیبی نیست یه حسه مثل بقیه حس ها. دقت کردین که اکثر دخترها در اولین رابطه غیر رسمی خود ناخودآگاه به گریه میفتن؟؟ این گریه ناشی از برخورد افکار قدیمی و یافته ها و شناخت نوین است. اشتباه نشه من قصد دفاع از نازنین رو ندادم و حتی فکر میکنم باید زودتر از اینها به این درک می رسید اما غیر منصفانه است که بدون در نظر گرفتن جامعه و فشارهای اجتماعی چشممون و ببندیم و بگیم ابله! شاید تو که پسری هیچوقت ندونی که فشار اجتماعی یعنی چه. چون از اول به تو یاد دادن که سرت رو بالا بگیری، سینه هات رو بدی جلو و بگی پسرها شیرن اما ما همیشه با شونه های پایین موش ماجرا بودیم. هیچوقت نذاشتنن قد علم کنیم حتی نذاشتن بلند بخندیم! شادی کنیم هروقت هم که خودمون یاد گرفتیم قد علم کنیم نذاشتن... هرچند درک فشار اجتماعی برای تو که شیری خیلی سخته... [این نوشتار ناقص است. به گسترش آن کمک کنید.] پ.ن. مطلب خیلی از هم گسیخته است چون با عجله نوشته شده. قصد دفاع از هیچ از هیچکس و هیچ عقیده ای نبود. تنها بیان مزخرفاتی بود که تو مغزمون کردن. یادمون باشه هنوز اینجا ایرانه! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 14:24 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
شما آدم خل و ملنگ دیدین تا حالا؟ خوشبختم من ستاره شون هستم! وایسین الان میگم چرا! خب دو روز پیش ماهبد زنگ زد که میام دنبالت ناهار بریم بیرون. منم خوشحال و خندان شال و کلاه کردم و زدیم بیرون. خیلی خوش گذشت کلی خوش بودیم تا اینکه بسرمون زد بریم آیس پک بخوریم! از این سر دنیا کوبیدیم رفتیم اون سر دنیا! در همین گذر از این سو به آن سو یکبار از خیابون جلوی خونمون گذشتیم (خب این به خودی خود اصلا چیز عجیبی نیست!) رفتیم آیس پک رو خریدیم و نوش جان فرمودیم و برگشتیم به سمت خونه ما! حالا شما یه اتوبان رو در نظر بگیرید به طول کلی کیلومتر! که دو سرش به میدون ختم میشه! اینقدر مشغول حرف زدن بودیم که از بریدگیها رد شدیم! و مجبور شدیم کلی راه رو الکی برگردیم. همینجوری داشتیم حرف میزدیم که آلمان رو بچسبیم یا فرانسه (یعنی من حرف میزدم اون گوش میکرد!) که یهو دیری دیرین! دیدم واااااای از جلوی خیابونمون گذشتیم! بعد از هولم بهش گفتم بعد از این پیچه دیگه!!! در همین راستا میدان در جلوی چشمام هویدا شد! ماهبد: الان اگه کسی حواسش به ما بوده باشه میگه باز این خلها اومدن!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 20:16 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم: الماس خونین موقعیت: دهکده سوخته و ویران... پیرمرد: هی به این رفیق سفید پوستت بگو من رو نکشه! وندی: اونم مثل بقیه دیوونه الماسه پیرمرد: امیدوارم اینجا نفت پیدا نکنن چون معلوم نیست به سرمون چی میاد! ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 12:12 توسط ستاره
|
|
||
|
|
|
|
|
خب سال نو هم به سلامتی آغاز شد و روزها هم مثل هم دارن طی میشن. امسال بنا به دلایلی جزء مسافرین نوروزی نبودیم! همه اقوام رفتن سفر و اصولا عید ما از سیزدهم به بعد آغاز میشه! فعلا که کسی نیست بریم خونشون عید دیدنی (غیر از بابابزرگم و مامان بزرگم!). از اونجایی که پیک نوروزی هم نداریم که حلش کنیم به دامان طبیعت، تلویزیون و آجیل!، و اینترنت پناه میبریم تا مسافرین برگردند! اما خدایی خیلی لوسه که اون موقع میریم عید دیدنی. فکر کن با یه قیافه خسته و داغون با اون مقنعه بیریخت و نفرت انگیز از دانشگاه بر می گردی میبینی کلی مهمون خوشگل و مامانی و ترگل ورگل خونتون نشسته که بوی عطرشون همه جا رو برداشته اون وقت تو بوی چی میدی؟ کلروفرم، اتر، اتیل استات و هگزان همراه با اسانس ایزوسیانید و تیول که زحمت این دو تا رو هانی و مستر میکشن! و میکنن تو حلق و جونت! خلاصه نشد که امسال هم مثل سالهای دیگه بریم سفر. میخواستم امسال رو سال بدون اینترنت برای خودم نامگذاری کنم! دیدم خیلی ستمه. گفتم خوب سال بدون اعتیاد به اینترنت بهتره! از اونجا که من آدم بشو نیستم این نامگذاری فقط یک روز افاقه کرد! البته مقاومت کردم و چند روزی آپ نکردم اما تا دلتون بخواد کامنت گذاشتم! آدم که نمیشم! حالا از این به بعد منتظر وقایع نوروزی من باشید! پ.ن. هر چی دلتون میخواد بهم بگید (اعم از جوات و جلف و بی کلاس!) به شدت با کلیپ " مجریها باید برقصن" حال میکنم! مخصوصا قسمت هایی که ویدا و علیرضا میرقصن! و همچنین رقص هانری که خیلی بامزه است! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 14:2 توسط ستاره
|
|
||