
|
|
|
|
|
سلام .... همين اولش بگم خودش داره مينويسه من نيستم. احساسمو ميگم. بعضي اوقات ميگه بنويس. بيچاره بيشتر اوقات هم چرت و پرت ميگه. ولي چيكارش ميشه كرد احساس ديگه. ييهو ميزنه بالا.نميدونم احساسم چيه.دلتنگم.. خوشحالم... بي خيال خلاصه يه جوري هستم ديگه.ببخشيد اگه گاهي اوقات اذيتت ميكنم. گاهي اوقات سر به سرت ميذارم... به خدا همش از رو دوست داشتنه.چون دوستت دارم ميخوام از لحظاتي كه با تو هستم لذت ببرم تا برام خاطره انگيز بمونن شايد خودخواهم.ولي دوستت دارم......خدا پدر مادر مخترع وبلاگ رو بيامرزه.ادم بعضي اوقات يه چيزايي رو ميتونه توش بنويسه...اي بابا ............احساسم داره خاموش ميشه. همش همين؟اين همه بنويسم بنويسم همش همين بود؟؟ تموم شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 10:9 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
اخه از چی بنویسم. چطوری بنویسم.تمام احساس من فقط شرمندگیه. تمام خوشحالیم از قبولی کمرنگ شده.اصلا حوصله خوشحالی رو هم ندارم.دیشب همه بهم میگفتن خنگ خدا(البته مثل تو نمیگفتن معذرت میخوام اگه نمیتونم خوب بنویسم ولی تمام اتفاقات دل من همینهاست.................... ((هیچ کی نمیدونه چند تا ستاره تو اسمون هست)) از اینجا تا اونجا کلی راهه ولی میدونم اگه ببوسمت احساسش میکنی. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 20:11 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
این خدمت سربازی هم واسه خودش عالمی داره.ظاهرا هیچ کی دوست نداره به نظام خدمت کنه.بابا نظام سرباز میخواد.ارتش می خواد.اونوقت اگه امریکا اومد جواب اونو کی میده؟ هر کی واسه نرفتن دنبال یه راهی می گرده از کفیل شدن واسه پدربزرگ همسایه روبروئی تا رژیم لاغری(تا حد ۲۰کیلو)بابا تو بعد لاغر شدنت دیگه چیزی ازت نمیمونه که. ولی خب مثل اینکه از سربازی رفتن بهتره.ما که نرفتیم.قسمتمونم نمیشه.الهی اوناکه میرن بهشون خوش بگذره.به قول یکی خدمت سربازی مالیات عمر ادمه. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 0:5 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
از صبح تا حالا یه جوری شدم.در واقع از دیشب. یه جورائی اروم شدم.نمی دونم چی میخوام چی نمیخوام. یه چیز جالبتر اینکه از صبح تا حالا گرسنه ام نشده. دیشب نفهمیدم چجوری تا خونه رسیدم. صدای ضبط رو بالا بردم تا چیزی نفهمم. بعضی اوقات مستی زیاد باعث میشه به اتفاقاتی که پیش روت میفته فقط نگاه کنی..من یه همچین حسی داشتم. دیشب خیلی نگات کردم.گاهی اوقات مستی خیلی خوبه . خیلی به ادم کمک میکنه.الان احساس میکنم ناتوان شدم. سست شدم . نمیدونم چمه. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 14:47 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز هم تولده یه نفره منتها با پریروزی خیلی فرق میکنه. اخه امروز تولد محبوب ترین مخلوق خداست.
تولدت مبارک |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 14:24 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز تو مغازه یه چیز جالب دیدم. یه اقائی اومده بود می گفت زنش با اون قهر کرده. گفتم چرا؟ می گفت دو هفته قبل وا سه بچه ام اسکیت خریدم (۴۵۰۰۰ تومان) رفت پارک گمش کرد. هفته قبل عینک شنا خریدم (۷۰۰۰ تومان) رفت استخر گمش کرد الان باز هم میخواد نمی خرم زنم میگه براش بخر واسه همین الان با من قهره. دو دقیقه بعد....... اقایه چند تا از این شکلاتها بدین شاید زنم با من اشتی کرد!!!!! بابا اخه به تو هم میگن مرد تو که از مردونگی چیزی باقی نذاشتی.مرد هم مردهای قدیم.یه سرفه میکردن تا زنه همسایه حساب کار دستش میومد. ادم فیلم((پهلوانان نمی میرند)) یا ((هزاردستان)) رو می بینه بعد با دوران امروز مقایسه می کنه. نمیدویم باید تاسف بخوره یا خوشحال بشه.نمیدونم ما مردها ضعیف شدیم یا این ضعفای ظریفه قوی. البته حق هم دارن کی به ادمهائیکه نه ریش دارن نه سیبیل تازه مدل موهاشونم زنونه هست میگه مرد.نه ابهتی نه منزلتی قبلا مردها سیبیلی داشتن دسته جاروئی فرمون دوچرخه ای چیزی. این واژه شایسته زالزالک ظرف همین ۱۰-۱۵ سال اخیر ساخته شده.تاسف به حال اونائیکه از ۱۰-۱۵ سال قبل به این طرف خودشونو مرد میدونن. از مردونگی فقط..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 23:31 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
یادته قبلا بعضی اوقات برام حافظ می خوندی حالا بعضی اوقات حافظ از تو برام می خونه. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 14:59 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
چیزت کو؟ چیزش کن. چیزو چی کارش کردی؟ دقت کردی که چقدر در طول روز از کلمه چیز استفاده میکنیم. نمیدونم تو بقیه زبونای دنیا هم هست یا فقط مختص به ما ایرانیاست که انقدر بی رویه از یه کلمه استفاده میکنیم .یا مثلا چیزارو یادت نره بیاری یا چیز و بذار رو چیز بپزه تا بعدچیزش کنیم. یا مثلا چیز میزات رو اوردی؟دیگه بابا ما هم شورشو دراوردیم.می گن بیجنبه اییما . راست گفتن.هر جا گیر میکنیم از چیز استفاده می کنیم. یکی می گفت اوناییکه تند حرف میزنن و قبل از گفتن فکر نمی کنن زیاد چیز می گن.یه چیز جالبتر اینکه این داستان قدیمترا هم بوده مثلا می گفتن ترشی نخوری یه چیزی میشی یا تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.تازه ما تونستیم این قدرت و غنای فرهنگی خودمون رو هم به جاهای دیگه صادر کنیم. مثلا خارجی ها به پنیر میگن چیز یا ساندویچ چیز برگر. با حاله ها.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 14:54 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
ما ایرانیها ادمهای جالبی هستیم. خیلی زود به همه چی عادت میکنیم.یکی از اون چیزایی که خیلی راحت با اون خو گرفتیم وعدههای بزرگترهای مملکتمونه که از سر بد شانسی اونا اکثر اوقات خلف وعده میشه.جالب اینجاست که دیگه کسی باور نمیکنه.فکرشو بکن میگن امسال نرخ تورم ۱۱ درصده کی باور میکنه(کرایه ها رو ببین) یا میگفتن امسال کمبود اب نداریم دیروز شرق نوشه بود((اب تهران جیره بندی میشه))یا مثلا وزیر نیرو کلی سر سینه رو داده بوده بالا با افتخار میگفت ((امسال قطعی برق نداریم))کی باور میکنه(از دیروز تا حالاچند بار برق خونه ما قطع شده)یا میگفتن تلفنهای همراه رو سر موعد میدن ای بابا یکی نیست به اینا بگه اخه دیگه کی باور میکنه؟
اها اخرشم یه چیز جالب بگم راجع به این وبلاگهای مشترک.اینکه مطمئنی یکی هست که نوشته تو رو بخونه
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 16:18 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
نیمیدونم بازیهای فوتبال رو میبینی یا نه .من با دیدن دو تا بازی آرژانتین-مکزیک و هلند -پرتغال به یه نتیجه جالب رسیدم . اونم فایده فوتبال ایران بود.تصورش رو بکن اگه ایران-آرژانتین یا ایران- هلند با هم بازی میکردن . چقدر از جذابیت فوتبال برای مردم دنیا کم میشد. خلاصه میتونیم با افتخار سرمونو بالا بگیریم و بگیم ما هم تو جام جهانی کاری کردیم.البته تقریبا تمام تیمهای آسیائی هم بعدش از ما یاد گرفتن و فداکاری کردن ولی اولی از همه مهمتره و همیشه تو خاطره ها میمونه(همه جا اولی مهمتر نیستها بعضی وقتها دومی مهمتر میشه)یه چیز جالبترم اینکه فوتبال ما نهایتا بدرد دوشنبه شب و برنامه نود میخوره خدا کنه زودتر برنامه نود شروع شه تا مردم یه ذره جام جهانی یادشون بره. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385ساعت 15:49 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
توی جند روز گذشته چند تا خبر جالب شنیدم:
اول اینکه قرار مایلی کهن بشه رئیس فدراسیون.پس بگو بیخود نبوده تا میتونست پشت سر علی دائی حرف میزد و همه چیرو مینداخت گردن اون.فکرشو بکنین بشه رئیس فدراسیون. دیگه از این به بعد تمام بازیکنان باید با وضو بیان توی زمین.بیچاره نیکبخت واحدی اونهمه مو رو چیکار کنه.چون قرار سر همه از ته تراشیده بشه.امیر حسین صادقی و سیاوش اکبر پور هم که دیگه حق بازی ندارن. اما مطلب دوم. اخباری بود که از تلوزیون پخش شد: ۱. زلزله ای به بزرگی ۶.۲ ریشتر شهر توکیو را لرزاند این زمین لرزه خسارات مالی وجانی در بر نداشت ۲.زلزله ای به بزرگی۳.۱ ریشتر شهر لار در استان فارس را لرزاند از خسارات مالی و جانی این زمین لرزه هنوز گزارشی ارسال نشده. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:3 توسط ماهبد
|
|
||
|
|
|
|
|
من ماهبد هستم. خیلی خوشحالم که ستاره به من اجازه داده تو وبلاگش بنویسم.راستش نمیدونم چی باید بنویسم. از کجا باید بنویسم. اخه تا حالا نمینوشتم. خب سعی میکنم فکر کنم تا به نتیجه برسم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 تیر1385ساعت 13:12 توسط ماهبد
|
|
||